امروز شرلی و مامان که اومدن خونه.دیدند طبقه 2 که معرف حضور هستن.شیلنگ ما رو زدند به شیرآب پارکینگ متعلق به ما!!و استخراستخر آب درست کردند و ماشین میشستن!!!

که البته تا صدای ماشین نا شده بدو بدو فرار کرده رفته تو خونه اش!!

و دیدم صدای مامان پشت در آپارتمان خودمون میاد که چقدر بی فرهنگن.از آب ما ماشین میشورن.ما ک راضی نیستیم.اونوقت ادعای اسلام و مسلمونی میکنن.ما ک راضی نیستیم!!


اومدن داخل خونه و گفتن اینجوری و قشنگ رد پای خیس بوده ک رفته توی خونه اش و اصلا وقت نکرده که شیرآب ببنده و از ترس بدو بدو رفته داخل خونه و وسایل شستن ماشینشم همونجا کف حیاط ول کرده و رفته و هنوز جلو ماشینشو شسته و ب پشتش نرسیده!!!


منم به بابا گفتم برین شیلنگ جمع کنین و مغزی شیر هم بردارین.آدمهای بی دین!!! ایشالله که با همون ماشین برن زیر تریلی تیکه هاشو جمع نشه!!

بابا ک اول جو گرفته بودش بره پایین ک نرفت اصلا.نمیدونم چطور شد ک نرفت.پاشد بعد نشست!!البته فک کنم بخاطر حرف شرلی گفت ک اصلا باهتشون نباید حرف زد!!

من رفتم پایین شیلنگ آب گذاشتم توی انبار.تا من رفتم پایین شنیدم صدای در اپارتمانشو ک باز شده ببینه کیه!!(چشمی نذاشته گدای خسیس برای خونه اش)

جمع کردمو اومدم بالا.

گفتم:ایینهمه مدت از کجا معلوم با اب ما ماشین نمیشسته و الان حالا ما فهمیدیم!!!

چطور وقتی میبینه گندعظیییمییی زده بدو بدو میپره تو خونه اش جیییکش در نمیاد!!!

یعنی من ی رب بعد رفتم توی پارکینگ برای جمع کردن شیلنگ ها.آبی جمع بود ک داشت هنوووز میرفت توی چاه!!!! یعنی اینقدر این بیشعور شیر آبو باز گذاشته بوده!!!


الان ب ذهنم رسید.کاش یکم خاک از باغچه بر میداشتم میریختم روی ماشینش!! حق هیییچ اعتراضی هم نداشت:))


بله!!!  باز بگین مشهدیا خوبن!!!




شنبه هم برای همون کار همایش 5ماه پیش رفته بودم ک چندین مشهدی بازی دیدم کارستووووون!! ک دقیقا توی اتوبوس داشتم با یوگی میحرفیدم ک به یوگی گفتم:حالم از تمام این مشهدیای پست بهم میخوره!!!و بدتر ازاینها مردم جایی ندیدم من.ک دیدم ملت نگاهم میکنن و بعضیا میخندیدن و باسر تایید میکردن:))

اونوقت تازه فهمیدم توی اتوبوسم:))یواش میحرفیدما.اما داشتم قد اتوبوسو طی میکردم و میگفتم.ک همه ففهمیدن:))

منکه هیبییییچ ابایی دارم.به همه اشونم میگم.دوست دارم فریادم بزنم.والا


وقتی طغرل توی بفرمایید شام اون سر دنیا از مشهدی بازی اینها میگه.چ برسه ب ما ک اینجا ساکنیم!والا


+جالبه جارویی هم که باهاش ماشین شسته جارویی که طبقه یک خریده با پول خودش! بدون اجازه برداشته!!!

(جاروی ما ک گرفته بودیمو شکستن!!)

+یکسال و نیمم آب کولرشو از آب تانکر طبقه 4 تامین میکرد!!

وقتی هم طبقه 4اعتراض میکرد یواشکی قطعش میکرد و باز از طبقه 4آب استفاده میکرد سطل سطل!!!!! شبها کولرشو از اب تانکر طبقه 4پر میکرد.روزها قطع میکرد!!!

بابا الان دارن میگن!!

جالبه میدیدن این دودوزه بازیاشو رفتاراشو بازم مهندس مهندس به اونجاش میبستن=!!!!والا


حالا خدایا ما ک راضی نیستیم.حقمونو خورده طبقه 2!ایشالله به جزاش برسه همین امروز!!ایشالله:):)

منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی منبع : آغاز یک شروعاندر باب احوالات مشهدی بازی
برچسب ها : خونه ,طبقه ,ماشین ,میکرد ,شیلنگ ,الان ,مشهدی بازی ,راضی نیستیم ,تانکر طبقه ,رفتم پایین ,داخل خونه